• مواظب چشم هایت باش
    درس اخلاق از کنز خفی الهی آیت الله مولوی قندهاری

  • بارگذاری فایل صوتی دروس ترم زمستان 98 در کانال حوزه در پیام رسان ایتاء
    همه ی معرفت جویان، فایل صوتی دروس ترم زمستان 98 در کانال حوزه در پیام رسان ایتاء به نشانی skuhozeh@ را دریافت کنند. سپس هر جلسه را تقریر نویسی کنند.

  • اهدای جایزه به سه عکس برتر
    مسابقه ی عکاسی "جوشش اراده؛ علاج مشکلات" اهدای جایزه به سه عکس برتر

  • گروه جهادی شهید سلیمانی حوزه علوم اسلامی دانشگاهیان شهرکرد
    تهیه بسته های مواد غذایی برای کارگران محتاج به نان شب شان

  • توصیه هایی از آیت الله شاه آبادی
    روح لطیفش تجلی واقعی عرفان و رفتار و خلق کریمانه اش نمادی از حضور عالمان آگاه در سطح جامعه بود سخن از عارف کامل آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی است...

اخبار > ماجرای یکی از اولیاء خدا و کارتون پینوکیو

 


  ماجرای یکی از اولیاء خدا و کارتون پینوکیو                                                                                                 

 ماجرای یکی از اولیاء خدا و کارتون پینوکیو

  

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در جلسه اخلاق خود به موضوع «خطورات نفسانی و مراقبه» پرداخت. و در قسمتی از بیاناتشان به یک قضیه جالب اشاره کردند.


داستان از این قرار است که:


یکی از اولیاء خدا در خانه بودند، نوه‌شان را پیش ایشان گذاشته‌ بودند و رفته بودند. آن بچّه کوچک، تلویزیون را روشن کرده بود و به پدربزرگش گفته بود: تو هم حتماً باید بنشینی و با هم کارتون ببینیم.

حالا توجّه کنید که اولیاء خدا چطور به مسائل اطراف خود نگاه می‌کنند و به هر چیزی، از دید عبرت می‌نگرند، «فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصار» ‏.

وقتی فرزندان آن ولیّ خدا آمده بودند، ایشان فرمودند: امروز ما هم کارتون دیدیم! آن‌ها خندیده بودند.

ایشان فرمودند: ما امروز پینوکیو دیدم. آن‌ها تعجّب کرده بودند که آقا چطور شده چنین چیزی را تعریف می‌کند.

بعد ایشان فرمودند: می‌خواهید بگویم داستانش چه بود؟

باز هم فرزندان تعجبّشان بیشتر شده بود و گفتند: آقا! بفرمایید.

ایشان فرمودند: حسین (نوه‌شان) می‌گفت: در قسمت قبلی پینوکیو مجدّد چوب شده بود و به سیرک رفته بود. در این قسمت در سیرک دید که یک عدّه در پشت صحنه با دست خود دارند این عروسک‌ها را بازی می‌دهند و می‌چرخانند. خلاصه متوجّه شد که شازده خانم را دارند اذیّت می‌کنند. مردم گریه می‌کردند، او هم گریه‌اش گرفت، یک‌باره پرید و رفت همه را به هم زد.


حالا فرزندان همچنان در تعجّب بودند که آقا چرا دارند این داستان را تعریف می‌کنند.

بعد در آخر فرمودند: مَثَل ما، مثل این عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی است. اگر تا موقعی که در دست حضرت حجّت(عج) باشیم و ما را این طرف و آن طرف ببرد، خراب نمی‌کنیم؛ امّا اگر‌‌ رها شدیم، مثل پینوکیو می‌زنیم همه چیز را داغون می‌کنیم.


ایشان نشسته بودند که یک کارتون با بچه ببینند تا او سرگرم شود؛ امّا ولی خدا با دیدن یک کارتون عادی هم عبرت می‌گیرند و به ما هم یاد می‌دهند که مراقب باشید؛ اگر می‌خواهید دچار وساوس نفسانی نشوید و خطورات نفسانی و شیطانی شما را گرفتار نکند؛ باید مانند عروسک خیمه‌شب بازی، دستتان در دست حضرت حجّت(عج) باشد. هر جا شما را برد، بروید؛ نه هر جا که خودتان خواستید بروید. هر چه او خواست،‌‌ همان شود؛ نه هر چه که خودت دلت خواست.

                                                                                                   

  

 

                                                                                                                                                      1398/03/26    ١٠:١٢  

 

 

برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج